زیست شناسی

آنکس که نتواند بپرسد نمی تواند زندگی کند. پرسش موجب دستیابی به داشته های تازه ای می شود.

عضله چیست؟
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٧   کلمات کلیدی:

وظیفه اصلی عضله اعمال نیرو و بدنبال آن ایجاد حرکت است. این حرکت میتواند در ارگان های داخلی بدن مانند قلب یا دستگاه گوارشی و یا در استخوان ها و اندام ها باشد. حرکت استخوان ها موجب حرکت کل بدن و تغییر در وضعیت قرار گرفتن اندام ها میشود. حدود 40 درصد کل وزن بدن انسان عضله است. عضلات یا ماهیچه ها به سه دسته عضلات اسکلتی، عضله قلب و عضلات صاف تقسیم میشوند. انقباض عضله قلب و عضلات صاف غیر ارادی است و انقباض عضلات اسکلتی بصورت ارادی انجام میشود. منبع تولید انرژی در عضله اکسیداسیون یا سوزاندن چربی و کربوهیدرات است.عضلات اسکلتی به دو نوع تقسیم میشوندنوع یک یا عضلات آهسته یا عضلات قرمز که عروق بسیار زیادی داشته و میتوکندری و میوگلوبین فراوانی دارد. این سه مشخصه آخری موجب قرمز شدن رنگ عضله میشود. این عضلات میتوانند برای مدت زیاد ولی با قدرت کم منقبض بمانندنوع دو یا عضلات سریع که مشخصه آنها سرعت در انقباض است. این عضلات همچنین قدرت زیادی را اعمال میکنند ولی زود هم خسته میشوند. این عضلات استعداد زیادی در افزایش حجم دارند. دسته ای از این نوع عضله میوگلوبین و میتوکندری کمی داشته و به آن عضله سفید میگویندوزن حجمی عضله و ماهیچه از آب بیشتر و وزن حجمی بافت چربی از آب کمتر است.در بدن انسان حدود 650 عضله یا ماهیچه اسکلتی وجود دارد. عضله جزئی از سیستم حرکتی بدن انسان است که به آن سیستم موسکولواسکلتال musculoskeletal system میگویند. این سیستم شامل عضله، استخوان، مفصل، تاندون، رباط و بسیاری اجزای دیگر است.عضلات بدن به شکل های گوناگونی بوده و قدرت آنها برحسب کاری که انجام میدهند متفاوت است.حداکثر قطر عضلات در قسمت وسط آنها بوده و هرچه به دو طرف آنها نزدیک تر میشویم نازک تر شده و بافت آنها بتدریج تبدیل به تاندون یا زردپی میشود و در نهایت به استخوان متصل میشوند. یک سر عضله را ابتدا Origin و سر دیگر را انتها یا محل چسبندگی آن Insertion میگویند. معمولا آن سر عضله که به محور مرکزی مدن نزدیک تر است ابتدای آن است.اینطور فرض میشود که ابتدای عضله با واسطه تاندون به استخوان چسبیده و حرکت نمیکند و عضله با انقباض خود موجب حرکت سر دیگرش یعنی محل چسبندگی تاندون طرف دیگر شده و به این ترتیب استخوانی را که از مرکز بدن دورتر است حرکت میدهد. بطور مثال عضله براکیالیس در ناحیه بازو خود را محکم به استخوان بازو چسبانده و با انقباض خود موجب حرکت استخوان های ساعد میشود. در بعضی موارد ممکن است چند عضله یک ابتدای مشترک داشته که به یک نقطه از استخوان متصل میشوند ولی انتهاهای متعددی دارند که به نقاط مختلفی اتصال میابند. بطور مثال اکثر عضلات پشت ساعد به کندیل خارجی بازو در ناحیه آرنج متصل میشوند و در پایین ساعد هر عضله خود را به نقطه متفاوتی متصل کرده و کار جداگانه ای را انجام میدهد. معمولا چند عضله در کنار هم قرار گرفته و یک دسته عضلاتی یا یک کمپارتمان Compartment را تشکیل میدهند. بطور مثال در پشت ساق چند عضله در کنار هم قرار میگیرند. اطراف این دسته عضلانی را پرده بافتی نازک ولی محکمی به نام فاشیا پوشانده است. این پرده در بین عضلات یک دسته هم قرار گرفته و موجب میشود تا عضلات بتوانند بهتر در کنار هم حرکت کنند. عروق و اعصاب در کنار فاشیا قرار گرفته و خود را به عضلات میرسانند. یک واحد مفصل – عضله – استخوان در غالب اوقات یک اهرم نوع سوم است که در آن مفصل تکیه گاه بوده و استخوان خود اهرم و عضله نیروی کارگر است. در این اهرم عضله یا نیروی کارگر در بین تکیه گاه و نیروی مقاوم قرار میگیرد. در اندام های بدن معمولا محل اتصال عضله به استخوان به تکیه گاه نزدیکتر است تا به محل نیروی مقاوم. به همین علت اهرم های اندام عموما مقدار نیرو را کاهش داده و دامنه اثر نیرو را افزایش میدهند.در بعضی مناطق مانند اتصال عضله پشت ساق به استخوان پاشنه اهرم ایجاد شده از انواع دیگر است.عضلات اسکلتی در بدن به اشکال گوناگونی وجود دارند ولی معمولا در دو سر خود به تاندون یا زردپی هایی ختم میشوند. این تاندون ها به استخوان ها متصل شده و موجب انتقال نیروی حاصل از انقباض عضلات به استخوان میشوند. تاندون ها ممکن است گرد و میله ای، نواری شکل و یا پهن و به شکل پرده باشند. طول تاندون های عضلات ممکن است بسیار کوتاه و یا بسیار بلند باشد. در اطراف استخوان ها لایه ای به نام پریوست Periosteum وجود دارد که تاندون ها به آن متصل میشوند.بافت شناسی عضله چیست در اطراف هر عضله یک غلاف یا لایه Sheath از بافت همبند به نام اپی میزیوم Epimysium وجود دارد. عضله به توسط این اپی میزیوم به تاندون خود متصل میشود. اپی میزیوم مانع از سایش عضله در حال انقباض بر روی عضله مجاور شده و حرکات عضلات بر روی هم را تسهیل میکند.در درون اپی میزیوم چند دسته به نام فاسیکل Fascicle وجود دارد که اطراف هر فاسیکل را پرده ای به نام پری میزیوم Perimysium قرار گرفته است. درون هر فاسیکل 100-10 فیبر عضلانی muscle fiber وجود دارد. در بین فاسیکل ها عروق خونی و عصب ها قرار گرفته اند. هر فیبر عضلانی بک سلول عضلانی است که به آن میوسیت Myocyte هم میگویند. در اطراف هر فیبر یا سلول عضلانی پرده یا غلافی به نام اندومیزیوم Endomysium وجود دارد.این پرده هایی که در اطراف دسته های سلول های عضلانی و فاسیکل ها و کل عضله قرار دارند موجب مقاومت و استحکام عضله در برابر کشش بیش از حد شده و همچنین موجب تسهیل در انتقال نیروی حاصل از انقباض عضله به تاندون میگردند.      در درون هر سلول عضلانی رشته هایی به نام میوفیبریل myofibril وجود دارد که در واقع دسته هایی از فیلامان ها یا نخ های پروتئینی هستند. میوفیبریل ها در طول خود از قطعات تکرار شونده ای تشکیل شده اند که به هر کدام از آنها سارکومر sarcomer میگویند. وجود سارکومر ها که مرتبا تکرار میشوند موجب ایجاد شکل مخطط در عضلات اسکلتی و عضله قلب میشود. به همین علت به عضلات اسکلتی و عضله قلب عضلات مخطط هم میگویند. فیلامان های میوفیبریل از پروتئین هایی به نام اکتین Actin و میوزین Myosin درست شده اند.انقباض عضلات در واقع براثر حرکت و در هم فرورفتن این دو پروتئین یعنی اکتین و میوزین در کنار یکدیگر است. شروع این اتقباض با دستور عصب صورت میگیرد. دستور عصب به عضله برای انقباض در واقع تحریک عضله به توسط یک جریان الکتریکی است که از مغز و از طریق عصب به عضله فرستاده میشود.   معاینه قدرت عضله چگونه است گرچه قدرت هر عضله در بدن با عضلات دیگر و حتی همان عضله در فرد دیگر متفاوت است با این حال میتوان برای هر عضله یک قدرت استاندارد را در نظر گرفته و اگر توانایی آن کمتر  شد آن را نسبت به آن وضعیت استاندارد سنجید. عضلات به علل متفاوت و بیماری های مختلفی ممکن است ضعیف شوند. پزشک برای تعیین میزان ضعیف شدن عضله معیارهایی داشته و برحسب آنها قدرت هر عضله را به درجاتی تقسیم میکند.قدرت انقباض هر عضله را به پنج درجه تقسیم میکنند درجه صفر : عضله توانایی هیچ انقباضی ندارد. به عبارت دیگر فلج استدرجه یک : انقباض عضله را میتوان لمس کرد ولی این انقباض موجب حرکت در استخوان یا اندام نمیشوددرجه دو : انقباض عضله به حدی قوی است که میتواند موجب حرکت اندام در سطح افقی شود ولی در حدی نیست که بتواند به نیروی جاذبه غلبه کرده و اندام را در خلاف جهت جاذبه به سمت بالا بکشددرجه سه : انقباض عضله به حدی قوی است که میتواند اندام را در خلاف جهت جاذبه حرکت دهد               معاینه قدرت درجه سه            معاینه قدرت درجه چهار و پنجدرجه چهار : انقباض عضله از درجه سه بیشتر است ولی از طبیعی کمتر استدرجه پنج : قدرت انقباضی عضله طبیعی است قویترین عضله بدن عضله چهارسر ران یا کوادری سپس است. البته بعضی عقیده دارند قویترین عضله گلوتئوس ماگزیموس در ناحیه باسن است.بزرگ شدن و بیشتر شدن حجم عضله را هیپرتروفی Hypertrophy میگویند. بزرگ شدن عضلات نه به علت افزایش تعداد سلول های عضلانی آن بلکه به علت افزایش تعداد فیلامان های پروتئینی درون سلول های عضلانی است. در دوران بلوغ حجم عضلات اسکلتی افزایش میابد. ورزش هم موجب افزایش حجم عضلات میشود.کاهش حجم و لاغر شدن و ضعیف شدن عضله را آتروفی Atrophy میگویند. بیحرکتی مداوم ، سوء تغذیه و بعضی بیماری های مزمن و یا سرطان میتواند موجب آتروفی عضلات شود. افزایش سن هم موجب آتروفی عضله میگردد. وظیفه اصلی عضله اعمال نیرو و بدنبال آن ایجاد حرکت است. این حرکت میتواند در ارگان های داخلی بدن مانند قلب یا دستگاه گوارشی و یا در استخوان ها و اندام ها باشد. حرکت استخوان ها موجب حرکت کل بدن و تغییر در وضعیت قرار گرفتن اندام ها میشود. حدود 40 درصد کل وزن بدن انسان عضله است. عضلات یا ماهیچه ها به سه دسته عضلات اسکلتی، عضله قلب و عضلات صاف تقسیم میشوند. انقباض عضله قلب و عضلات صاف غیر ارادی است و انقباض عضلات اسکلتی بصورت ارادی انجام میشود. منبع تولید انرژی در عضله اکسیداسیون یا سوزاندن چربی و کربوهیدرات است.عضلات اسکلتی به دو نوع تقسیم میشوندنوع یک یا عضلات آهسته یا عضلات قرمز که عروق بسیار زیادی داشته و میتوکندری و میوگلوبین فراوانی دارد. این سه مشخصه آخری موجب قرمز شدن رنگ عضله میشود. این عضلات میتوانند برای مدت زیاد ولی با قدرت کم منقبض بمانندنوع دو یا عضلات سریع که مشخصه آنها سرعت در انقباض است. این عضلات همچنین قدرت زیادی را اعمال میکنند ولی زود هم خسته میشوند. این عضلات استعداد زیادی در افزایش حجم دارند. دسته ای از این نوع عضله میوگلوبین و میتوکندری کمی داشته و به آن عضله سفید میگویندوزن حجمی عضله و ماهیچه از آب بیشتر و وزن حجمی بافت چربی از آب کمتر است.در بدن انسان حدود 650 عضله یا ماهیچه اسکلتی وجود دارد. عضله جزئی از سیستم حرکتی بدن انسان است که به آن سیستم موسکولواسکلتال musculoskeletal system میگویند. این سیستم شامل عضله، استخوان، مفصل، تاندون، رباط و بسیاری اجزای دیگر است.عضلات بدن به شکل های گوناگونی بوده و قدرت آنها برحسب کاری که انجام میدهند متفاوت است.حداکثر قطر عضلات در قسمت وسط آنها بوده و هرچه به دو طرف آنها نزدیک تر میشویم نازک تر شده و بافت آنها بتدریج تبدیل به تاندون یا زردپی میشود و در نهایت به استخوان متصل میشوند. یک سر عضله را ابتدا Origin و سر دیگر را انتها یا محل چسبندگی آن Insertion میگویند. معمولا آن سر عضله که به محور مرکزی مدن نزدیک تر است ابتدای آن است.اینطور فرض میشود که ابتدای عضله با واسطه تاندون به استخوان چسبیده و حرکت نمیکند و عضله با انقباض خود موجب حرکت سر دیگرش یعنی محل چسبندگی تاندون طرف دیگر شده و به این ترتیب استخوانی را که از مرکز بدن دورتر است حرکت میدهد. بطور مثال عضله براکیالیس در ناحیه بازو خود را محکم به استخوان بازو چسبانده و با انقباض خود موجب حرکت استخوان های ساعد میشود. در بعضی موارد ممکن است چند عضله یک ابتدای مشترک داشته که به یک نقطه از استخوان متصل میشوند ولی انتهاهای متعددی دارند که به نقاط مختلفی اتصال میابند. بطور مثال اکثر عضلات پشت ساعد به کندیل خارجی بازو در ناحیه آرنج متصل میشوند و در پایین ساعد هر عضله خود را به نقطه متفاوتی متصل کرده و کار جداگانه ای را انجام میدهد. معمولا چند عضله در کنار هم قرار گرفته و یک دسته عضلاتی یا یک کمپارتمان Compartment را تشکیل میدهند.

 

بطور مثال در پشت ساق چند عضله در کنار هم قرار میگیرند. اطراف این دسته عضلانی را پرده بافتی نازک ولی محکمی به نام فاشیا پوشانده است. این پرده در بین عضلات یک دسته هم قرار گرفته و موجب میشود تا عضلات بتوانند بهتر در کنار هم حرکت کنند. عروق و اعصاب در کنار فاشیا قرار گرفته و خود را به عضلات میرسانند. یک واحد مفصل – عضله – استخوان در غالب اوقات یک اهرم نوع سوم است که در آن مفصل تکیه گاه بوده و استخوان خود اهرم و عضله نیروی کارگر است. در این اهرم عضله یا نیروی کارگر در بین تکیه گاه و نیروی مقاوم قرار میگیرد. در اندام های بدن معمولا محل اتصال عضله به استخوان به تکیه گاه نزدیکتر است تا به محل نیروی مقاوم. به همین علت اهرم های اندام عموما مقدار نیرو را کاهش داده و دامنه اثر نیرو را افزایش میدهند.در بعضی مناطق مانند اتصال عضله پشت ساق به استخوان پاشنه اهرم ایجاد شده از انواع دیگر است.عضلات اسکلتی در بدن به اشکال گوناگونی وجود دارند ولی معمولا در دو سر خود به تاندون یا زردپی هایی ختم میشوند. این تاندون ها به استخوان ها متصل شده و موجب انتقال نیروی حاصل از انقباض عضلات به استخوان میشوند. تاندون ها ممکن است گرد و میله ای، نواری شکل و یا پهن و به شکل پرده باشند. طول تاندون های عضلات ممکن است بسیار کوتاه و یا بسیار بلند باشد. در اطراف استخوان ها لایه ای به نام پریوست Periosteum وجود دارد که تاندون ها به آن متصل میشوند.بافت شناسی عضله چیست در اطراف هر عضله یک غلاف یا لایه Sheath از بافت همبند به نام اپی میزیوم Epimysium وجود دارد. عضله به توسط این اپی میزیوم به تاندون خود متصل میشود. اپی میزیوم مانع از سایش عضله در حال انقباض بر روی عضله مجاور شده و حرکات عضلات بر روی هم را تسهیل میکند.در درون اپی میزیوم چند دسته به نام فاسیکل Fascicle وجود دارد که اطراف هر فاسیکل را پرده ای به نام پری میزیوم Perimysium قرار گرفته است. درون هر فاسیکل 100-10 فیبر عضلانی muscle fiber وجود دارد. در بین فاسیکل ها عروق خونی و عصب ها قرار گرفته اند. هر فیبر عضلانی بک سلول عضلانی است که به آن میوسیت Myocyte هم میگویند. در اطراف هر فیبر یا سلول عضلانی پرده یا غلافی به نام اندومیزیوم Endomysium وجود دارد.این پرده هایی که در اطراف دسته های سلول های عضلانی و فاسیکل ها و کل عضله قرار دارند موجب مقاومت و استحکام عضله در برابر کشش بیش از حد شده و همچنین موجب تسهیل در انتقال نیروی حاصل از انقباض عضله به تاندون میگردند.      در درون هر سلول عضلانی رشته هایی به نام میوفیبریل myofibril وجود دارد که در واقع دسته هایی از فیلامان ها یا نخ های پروتئینی هستند. میوفیبریل ها در طول خود از قطعات تکرار شونده ای تشکیل شده اند که به هر کدام از آنها سارکومر sarcomer میگویند. وجود سارکومر ها که مرتبا تکرار میشوند موجب ایجاد شکل مخطط در عضلات اسکلتی و عضله قلب میشود. به همین علت به عضلات اسکلتی و عضله قلب عضلات مخطط هم میگویند. فیلامان های میوفیبریل از پروتئین هایی به نام اکتین Actin و میوزین Myosin درست شده اند.انقباض عضلات در واقع براثر حرکت و در هم فرورفتن این دو پروتئین یعنی اکتین و میوزین در کنار یکدیگر است. شروع این اتقباض با دستور عصب صورت میگیرد. دستور عصب به عضله برای انقباض در واقع تحریک عضله به توسط یک جریان الکتریکی است که از مغز و از طریق عصب به عضله فرستاده میشود.   معاینه قدرت عضله چگونه است گرچه قدرت هر عضله در بدن با عضلات دیگر و حتی همان عضله در فرد دیگر متفاوت است با این حال میتوان برای هر عضله یک قدرت استاندارد را در نظر گرفته و اگر توانایی آن کمتر  شد آن را نسبت به آن وضعیت استاندارد سنجید. عضلات به علل متفاوت و بیماری های مختلفی ممکن است ضعیف شوند. پزشک برای تعیین میزان ضعیف شدن عضله معیارهایی داشته و برحسب آنها قدرت هر عضله را به درجاتی تقسیم میکند.قدرت انقباض هر عضله را به پنج درجه تقسیم میکنند درجه صفر : عضله توانایی هیچ انقباضی ندارد. به عبارت دیگر فلج استدرجه یک : انقباض عضله را میتوان لمس کرد ولی این انقباض موجب حرکت در استخوان یا اندام نمیشوددرجه دو : انقباض عضله به حدی قوی است که میتواند موجب حرکت اندام در سطح افقی شود ولی در حدی نیست که بتواند به نیروی جاذبه غلبه کرده و اندام را در خلاف جهت جاذبه به سمت بالا بکشددرجه سه : انقباض عضله به حدی قوی است که میتواند اندام را در خلاف جهت جاذبه حرکت دهد               معاینه قدرت درجه سه            معاینه قدرت درجه چهار و پنجدرجه چهار : انقباض عضله از درجه سه بیشتر است ولی از طبیعی کمتر استدرجه پنج : قدرت انقباضی عضله طبیعی است قویترین عضله بدن عضله چهارسر ران یا کوادری سپس است. البته بعضی عقیده دارند قویترین عضله گلوتئوس ماگزیموس در ناحیه باسن است.بزرگ شدن و بیشتر شدن حجم عضله را هیپرتروفی Hypertrophy میگویند. بزرگ شدن عضلات نه به علت افزایش تعداد سلول های عضلانی آن بلکه به علت افزایش تعداد فیلامان های پروتئینی درون سلول های عضلانی است. در دوران بلوغ حجم عضلات اسکلتی افزایش میابد. ورزش هم موجب افزایش حجم عضلات میشود.کاهش حجم و لاغر شدن و ضعیف شدن عضله را آتروفی Atrophy میگویند. بیحرکتی مداوم ، سوء تغذیه و بعضی بیماری های مزمن و یا سرطان میتواند موجب آتروفی عضلات شود. افزایش سن هم موجب آتروفی عضله میگردد. 


 
آیاپرندگانی که مو قع پرواز بالهای خود را حرکت میدهند(گنجشک) هم بالک دارند؟
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٧   کلمات کلیدی: بالک ،گنجشک

 پاسخ:بال پرندگان در سطح زیرین صاف و در سطح بالائی انحنا دارد همانطور که هوا به آرامی از رو و زیر بال حرکت می کند به دلیل بالا تر بودن سرعت عبور هوا از روی بال نسبت به زیر بال یک فشار منفی در روی بال  و یک فشار مثبت در زیر بال بوجود می آید که بر آیند ایندو فشار به سمت بالا است و به آن نیروی برا(لیفت)گویند. دو عامل سرعت هوا و زاویه حمله تعیین کننده میزان نیروی برا هستند .در سرعت زیاد و زاویه حمله کم و همینطور سرعت کم و زاویه حمله زیاد نیروی برا زیاد است اما همانطور که سرعت کاهش می یابد برای حفاز یک اصل فیزیکی به نام اصل برنولی می توان استفاده کرد.در بیان خیلی ساده طبق این اصل هر چه سرعت هوا بیشتر شود فشار کمتر می شود.هوایی که از قسمت بالای بال می گذرد به دلیل طی مسافت بیشتر که به خاطر انحنای بال است دارای سرعت بیشتری است پس فشار در قسمت بالای بال کمتر است و از طرف دیگر زاویه حمله بال باعث می شود که از طرف بال نیرویی رو به پایین بر هوا وارد شود و هوا به طرف پایین منحرف شود که در این صورت طبق قانون سوم نیوتن واکنش نیرویی که بال به هوا می کند از طرف هوا به بال در جهت بالا وارد می شود. برا زاویه حمله باید افزایش یابد نقطه ای می رسد که که در آن زاویه حمله آنقدر افزایش می یابد که آشفتگی هوا در سطح بالائی بال ظاهر می شود و در نتیجه برا کاهش می یابد و سقوط رخ  می دهد.برای کاهش یا جلوگیری از ایجاد سقوط باید شکاف هائی در زاویه حمله بال ایجاد کرد  که به سرعت جریان هوا را مستقیما به سطح بالائی بال هدایت کند.این شکافها هنوز در هواپیماهائی که با سرعت پائین حرکت می کنند وجود دارد. در پرندگان دو نوع از این شکافها بوجود آمده است:1-آلولا یا بالک: گروهی از پر های کوچک بر روی انگشت اول  2-شیار های بین پر های اولیه . در بعضی از پرندگان آواز خوان هر دوی این شیارهای ممانعت از سقوط در نزدیک به نیمه خارجی بال قرار دارند*.آلولا یا بالک یک برجستگی کوچکی است که در زاویه قدامی بال پرندگان جدید و بعضی از پرندگان بال قدیمی وجود دارد.این بالک در حقیقت یکی از انگشتان پرنده است(انگشت اول که اندازه اش کاهش یافته) و معمولا به وسیله 3 تا 5 پر کوچک پوشیده می شود.در بیشتر موقعیت ها بالک در امتداد بال قرار دارد اما وقتی پرنده در سرعت های پائین پرواز می کند و یا می خواهد روی زمین بنشیند که به علت کم شدن سرعت پرنده .نیروی براکاهش می یابد وبرای اینکه پرنده ضمن کم کردن سرعت خود نیروی برای کافی برای جلوگیری از سقوط را پیدا کند باید زاویه حمله بال را زیاد کند و برای جلوگیری از ایجاد آشفتگی در روی بال پرنده بالک را کمی به سمت بالا و جلو حرکت میدهد و در نتیجه یک شکاف باریکی را در زاویه حمله بال ایجاد می کند این عمل باعث می شود که نیروی برائی بیشتر در سرعت کمتر بوجود آید.**در هواپیماها بر روی بال آنها بالک هایی(مشابه پرندگان) نصب شده است و به بال اجازه می دهد تا بتواند یک زاویه حمله بیشتر از حد طبیعی پیدا کند در زاویه حمله بزرگتر آشفتگی هوا در بالای بال بیشتر است اما با به کار انداختن بالک این آشفتگی را کم می کنند و در نتیجه می توانند بدون کاهش در نیروی برا(لیفت) زاویه حمله بال را افزایش دهند(برای بالا در سرعت پائین).اگر در هواپیما این کار صورت نگیرد به هنگام زیاد کردن زاویه حمله (به هنگام نشستن هواپیما و کم کردن سرعت) نیروی برا آنقدر کم (افت لیفت)می شود که هواپیما به زمین برخورد می کند .اما در حالت عادی پرواز زاویه حمله آنقدر زیاد نیست و در نتیجه آشفتگی روی بال وجود ندارد و به همین دلیل بالک بسته و در امتداد بال اصلی قرار دارد.این  بالک ها در کرکس وباز وعقاب وجغد و...وجود دارد.***

از یک اصل فیزیکی به نام اصل برنولی می توان استفاده کرد.در بیان خیلی ساده طبق این اصل هر چه سرعت هوا بیشتر شود فشار کمتر می شود.هوایی که از قسمت بالای بال می گذرد به دلیل طی مسافت بیشتر که به خاطر انحنای بال است دارای سرعت بیشتری است پس فشار در قسمت بالای بال کمتر است و از طرف دیگر زاویه حمله بال باعث می شود که از طرف بال نیرویی رو به پایین بر هوا وارد شود و هوا به طرف پایین منحرف شود که در این صورت طبق قانون سوم نیوتن واکنش نیرویی که بال به هوا می کند از طرف هوا به بال در جهت بالا وارد می شود.


 
مقایسه میتوز ومیوز
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢   کلمات کلیدی:
 
مرحله میوز میتوز
اینترفاز - با یک سلول دیپلوئید آغاز می‌شود. - چهار کروموزوم بهم متصل می‌شوند و دو دسته چهارتایی را تشکیل می‌دهند. - با یک دیپلوئید شروع می‌شود.
پروفاز - کروموزوم های موجود در دسته های چهارتایی به هم نزدیک می‌شوند تا امکان تبادل ماده ژنتیکی فراهم شود. - چهار کروماتید در کنار هم قرار می‌گیرند و دو کروموزوم را تشکیل می‌دهند که از محلی به نام " سنترومر " بهم متصلند.
متافاز - دسته های چهارتایی در یک ردیف در وسط سلول مرتب می‌شوند. - دو کروموزوم در وسط سلول قرار می‌گیرند.
آنافاز - دو دسته چهارتایی از هم جدا شده و چهار کروزموزم به وجود می‌آید که به طرف قطبین سلول حرکت می‌کنند. - دو کروموزوم به چهار کروماتید تقسیم می‌شوند و کروماتیدها به سمت دو قطب سلول می‌روند.
تلوفاز - دو دسته کروموزوم توسط غشای هسته احاطه می‌شوند. - دو دسته کروماتید توسط غشای هسته احاطه می‌شود.
سیتوکینسیس - دو سلول با دو دسته کروموزوم در هر سلول به وجود می‌آید. - رونویسی از DNA انجام نمی شود؛ اما غشای هسته سلولها ازبین می‌رود و دوک تقسیم نیز تشکیل می‌شود. - دو سلول با دو دسته کروماتید در هر کدام، تشکیل می‌شود. - میتوز پایان می‌یابد.
پروفاز دوم - چهار کروماتید هر سلول بهم متصل شده، دو کروموزوم به وجود می‌آورند.  
متافاز دوم - دو کروموزوم در وسط سلول قرار می‌گیرد.  
آنافاز دوم - دو کروموزوم شکافته می‌شوند و کروماتیدهای آنها به سوی دو قطب مخالف سلول حرکت می‌کنند.  
تلوفاز دوم - غشای هسته در دو قطب تشکیل می‌شود و دو هسته تشکیل می‌شود.  
سیتوکینسیس - سلولها از هم جدا می‌شوند و چهار هاپلوئید باقی می‌ماند. - میوز پایان می‌یابد.

 
آزمایش اسمز در مقیاس کوچک
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢   کلمات کلیدی:

 

به عبور آب ازیک غشاء نیمه تراوا و ازیک محیط رقیق به محیط غلیظ اسمز می گویند.

سلول های حیوانات وگیاهان به وسیله ی اسمز غلظت مواد غذایی را کنترل می کنند تولید خیار شور از خیار، وتبادل خون سیاهرگی در مویرگ ها به وسیله اسمز انجام می گیرد.  در این فعالیت شما واکنشی را اجرا می کنید که نتیجه اش تشکیل یک غشاء نیمه تراواست وسپس شما چگونگی عمل اسمز را خواهید دید 

مواد مورد نیاز:

1-بشر کوچک

2-محلول 1/0مولارمس(II)سولفات

3- کریستال های سدیم هگزا سیانو فرات(II)[Na4Fe(CN)6]  

دستور کار:

1-    50میلی لیتر از محلول مس سولفات را در بشر کوچکی بریزید.

2-   بلور کوچکی از سدیم هگزا سیانو فرات(II) را در داخل بشر بیاندازید.

3-   مشاهدات خود را ثبت کنید

واکنش:

مس سولفات با سدیم هگزا سیانو فرات(II) واکنش داده و مس  هگزا سیانو فرات(II)را به وجود می آورد که تشکیل یک غشاء نیمه تراوای قهوه ای رنگ را می دهد:

2Cu2+(aq) + [Fe(CN)6]4-(aq)ـــــــــــــــــ >    Cu2Fe(CN)6 (S)

محلول1/0مولار  مس سولفات خیلی رقیق است )حدود 5/2درصد است( بنابراین غلظت حل شونده (سدیم هگزا سیانو فرات (II))در داخل غشاء نیمه تراوا بسیاربزرگتر از حل شونده ی بیرون غشاء (مس سولفات)است بنابراین مقداری آب ازمحلول مس سولفات به داخل غشاء وارد می شود.

وقتی آب وارد غشاء شد غشاء متورم شده وسرانجام پاره می شود ومحلول سدیم هگزا سیانو فرات (II)غلیظ را بیرون می اندازداین محلول فوراً با مس داخل محلول واکنش می دهد و مس  هگزا سیانو فرات(II) بیشتری را تولید می کندکه نتیجه اش باز، تولید غشاء قهوه ای و جامد است.

سوالات

1-غشاء نیمه تراوا چیست؟

2- اسمز چیست؟

3- اسمز چگونه باعث ورود آب به سلول می شود؟(راهنمایی:غلظت حل شونده ها مخصوصاً پروتئین  ها در داخل سلول بسیار بیشتر از خارج سلول می باشد)

 

نکاتی برای معلمان

برای نمایش اسمز در مقیاس بزرگ می توان چند روش بکار برد مثلاً قرار دادن یک تخم مرغ خام در سرکه برای 2 روز،یا داخل کردن یک لوله در یک هویج. در فعالیتی که ما انجام دادیم یک واکنش شیمیایی برای تولید یک غشاء نیمه تراوا به کار می رود وسپس دانش آموزان امکان مشاهده ی اتفاقات رخ داده در هنگام قرار گرفتن 2 محلول با غلظت های متفاوت در 2 سوی غشاء را در  یک دوره ی زمانی کوتاه ، پیدا می کنند 

آماده کردن مواد:

1-برای تهیه محلول 1/0مولار مس سولفات ،5/2 گرم از بلور CuSO4 .5H2O را در 100 میلی لیتر آب حل کنید

2- بلور های سدیم(یاپتاسیم) هگزا سیانو فرات(II)- که سدیم یا پتاسیم فروسیانید هم نامیده می شوند-بسیار پایدارند وسم  سیانید  آزاد نمی کنند.

نکات آموزشی

1-این فعالیت به عنوان یک کار نمایشی نیز خوب عمل می کند. محلول را در یک ظرف کشت قرار دهید و آن را با یک اور هد نشان دهید

2-فشار لازم برای خنثی کردن نیروی اسمزی  فشار اسمزی نامیده می شود.

3-ریشه ی گیاهان ومویرگ ها به عنوان غشاء نیمه تراوا عمل کرده و به آب و مولکولهای کوچک اجازه ی  حرکت از بین خود و داخل شدن به سلول را می دهند.

4-لازم به ذکر است که اسمز خاصیتی از محلول است که در تماس با محلول دیگر که غلظت متفاوت دارد بروز می کند.

پاسخ به سوالات:

1-غشایی که به آب ومولکول های کوچک اجازه ی عبور می دهد

2-عبور آب از میان غشاء نیمه تراوا واز جای رقیق به جای غلیظ را گویند.

3-غلظت حل شونده ها مثل پروتئین ها در داخل سلول بیشتر از بیرون سلول است  بنابراین آب داخل سلول می شودتا از غلظت داخل سلول کاسته شود. این فرآیند تا برقراری توازن بین غلظت داخل وخارج سلول ادامه می یابد.

منبع وبلاگ گروه شیمی منطقه 15 تهران  


 
بررسی عمل تعرق در گیاهان
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸   کلمات کلیدی:

مقداری پودر سولفات مس را که در حالت آبی رنگ است وزن کرده ودر بوته چینی حرارت داده می شود تا آب خود را از دست داده وبیرنگ شودسپس گیاهی را در زیر سرپوش شیشه ای قرار داده وبوته چینی را در کنار آن قرار می دهیم. پس از چند ساعت بخار آب حاصل ازتعرق جذب سولفات مس شده ورنگ آن مجددا آبی  می شود ووزن آن معادل وزن اولیه می شود.


 
مشاهده انواع پلاست
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸   کلمات کلیدی:

 

 

   توسط اسکالپل بر روی بافت ذخیره ای سیب زمینی چند برش ایجاد کرده وشیرابه حاصلرا بر روی لام ریخته ویک قطره لوگل به آن اضافه می کنیم وسپس با میکروسکوپ آمیلوپلاستها را مشاهده می کنیم.

برای مشاهده آمیلوپلاست بذر ذرت وگندم،با تیغ اسکالپل ابتدا یک برش در وسط بذرایجاد کرده،آن را از وسط دو نیم کرده وسپس روی بافت آندوسپرم که حاوی نشاسته است خراش ایجاد کرده وروی لام قرارداده وبا لوگل رنگ آمیزی کرده،آن را مشاهده می کنیم.

برای مشاهده کروموپلاست برش نازکی از ریشه هویج وپوست گوجه فرنگی تهیه  می کنیم.
برای مشاهده کلروپلاست برش نازکی از برگ بیدی تهیه کرده وبه همراه یک قطره آب بر روی لامل قرار داده ومشاهده می کنیم.


 
فرمولهایی از زیست شناسی
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱   کلمات کلیدی:

 

فرمول هایی در هنگام خودلقاحی F1  در صورت وجود رابطه ی غالب و مغلوبی:

 

هتروزیگوس در F1


گامت های F1یا


فنوتیپ های F2


ژنوتیپ های F2


کل ترکیب گامت ها


در F2


نسبت فنوتیپ ها


درF2


n


2n


3n


4n


(3:1)n

 

 

 

 اگر خودلقاحی مد نظر نباشد هر یک از موارد مورد نظر دریک مسئله برای هر والد جداگانه حساب و سپس در هم ضرب می شود.

 

 

 

اگر در صفات مورد نظر غالبیت وجود نداشته باشد تعداد فنوتیپ ها مساوی تعداد ژنوتیپ ها شده و به جای ستون آخر در جدول فوق نسبت ها n(1:2:1) خواهد شد.

 

 

 

فرمول یافتن انواع ژنوتیپ ها و فنوتیپ ها ی ممکن:

 

 

 

n تعداد آلل هاست.

 

 

 

انواع کلی ژنوتیپ ها = n(n+1)/2

 

 

 

انواع ژنوتیپ های هتروزیگوس=n(n-1)/2

 

 

 

انواع ژنوتیپ های هموزیگوس = n

 

 

 

انواع فنوتیپ ها در صورت وجود رابطه ی غالب و مغلوبی کامل = n

 

 

 

انواع فنوتیپ ها در صورت عدم وجود رابطه ی رابطه ی غالب و مغلوبی = n(n+1)/2

 

 

 

 فرمول یافتن تعداد حالات استقرار تترادها در متافاز یک میوز:

 

 

 

تعداد حالات استقرار=2n-1       ، n تعداد جفت کروموزوم است.

 

 

 

تعداد DNA و رشته های پلی نوکلئوتیدی:

 

 

 

اگر n کروموزوم یک کروماتیدی داشته باشیم n مولکول DNA و 2n زنجیره ی پلی نوکلئوتیدی خواهیم داشت.

 

 

 

اگر n کروموزوم دوکروماتیدی داشته باشیم 2n مولکول DNA و 4n زنجیره ی پلی نوکلئوتیدی خواهیم داشت.

 

 

 

 تعداد پیوند فسفو دی استر:

 

 

 

اگردر باکتری ها که DNA ی حلقوی دارند n جفت (2n) نوکلئوتید یا باز آلی وجود داشته باشد ، 2n پیوند فسفو دی استروجود خواهد داشت.(در هر زنجیره ،n پیوند)

 

 

 

اگر در یوکاریوت ها که DNA خطی است n جفت (2n) نوکلئوتید یا باز آلی وجود داشته باشد ، 2n-2 پیوند فسفو دی استر وجود خواهد داشت.(در هر زنجیره ، n-1 پیوند

 


 
بافت های گیاهی
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤   کلمات کلیدی:

دید کلی

بافتها گروهی از سلولها هستند که خاستگاه یکسان دارند. انواع گوناگون از بافتها ریشه‌ها ، ساقه‌ها و برگها را بوجود می‌آورند. در پیکر همه گیاهان دو نوع بافت وجود دارد. بافتهای مریستمی و بافتهای بالغ. بافتهای مریستمی بافتهایی هستند که از سلولهای تمایز نیافته تشکیل شده اند و می‌توانند منشا و خاستگاه سایر بافتها باشند. بافتهای بالغ بافتهایی هستند که برحسب نیاز گیاه و بر طبق عملکرد آن قسمت از گیاه بوجود می‌آیند و کارهای مختلفی را انجام می‌دهند.



تصویر

 

بافتهای مریستمی

بافت مریستمی متشکل از سلولهای نابالغ و تمایز نیافته‌اند که دارای توان تقسیم مکررند. مریستمهای حقیقی دارای اختصاصات زیر می‌باشند.

  1. سلولهای ایزودیامتریک هستند. (اندازه وجوه برابر دارند.)

  2. مدور و چند وجهی بوده و به شکل فشرده قرار گرفته‌اند و فضای بین سلولی در آنها دیده نمی‌شود.

  3. دیواره نازک پکتوسلولزی دارند و هرگز دیواره ثانویه ندارند.

  4. سیتوپلاسم متراکم با هسته درشت داشته و واکوئل مشخص و مواد ارگاستیک (مواد غیرزنده) ندارند.

انواع بافت مریستمی

مریستم انتهایی

در انتهای همه ریشه‌ها و ساقه‌ها یافت میشوند. از مریستم انتهایی ساقه ، برگها ، ساقه‌ها ، گلها تمایز می‌یابند. در بعضی از گیاهان آوندی پست مریستم انتهایی فقط از یک سلول انتهایی تشکیل شده که در عده‌ای دیگر از گیاهان پست و همه گیاهان آوندی عالی از تعدادی سلول بنیادی تشکیل شده است.

مریستم جانبی

این مریستمها به موازات محور طولی اندام یعنی در پیرامون اندام واقع شده‌اند. این مریستمها مسئول افزایش ضخامت اندامها هستند. این مریستمها درون بافتهای اولیه بوجود می‌آیند. ولی بافت ثانویه تولید می‌کنند که مریستمهای ثانویه شامل کامبیوم آوندی و کامبیوم چوب پنبه است.



تصویر

 

مریستم میان گرهی

در واقع بخشی از مریستم انتهایی هستند که توسط بافتهای بالغ از مریستم انتهایی جدا شده‌اند و معمولا در پایه میان گرههای برخی گیاهان مانند بیشتر تک لپه‌ایها و دم اسبیان وجود دارند. در پایه برگها هم هستند و مسئول رشد طولی اندامند. برخلاف مریستم انتهایی بلاخره کاملا ناپدید می‌شوند. مریستمها را بر اساس خاستگاه به مریستم اولیه و ثانویه تقسیم می‌کنند. سلولهای اولیه آنهایی هستند که از سلول جنینی تشکیل شده‌اند. این سلولها اختصاص به انتهای ریشه و ساقه دارند. ولی مریستم ثانویه از تمایز زدایی بافتهای دائمی بوجود می‌آیند و شامل کامبیوم آوندی و کامبیوم چوب می‌باشند.

بافتهای بالغ

بافتهای تمایز یافته‌ای هستند که از بافتهای مریستم بوجود می‌آیند. تقسیمات زیادی در آنها صورت نمی‌گیرد. این سلولها درشتتر از سلولهای مریستمی‌اند. سیتوپلاسم کم ، واکوئل مشخص و مواد ارگاستیک (مواد غیره زنده) دارند. در بدو بلوغ مرده‌اند. پر از آب یا هوا هستند. ویژگی بافتهای بالغ داشتن فضای بین سلولی است که این فضای بین سلولی زمانی که بافتها تمایز می‌یابند، یعنی از جنینی به شرایط دائمی منتقل می‌شوند، بوجود می‌آیند.

بافتهای بالغ را نیز همچون مریستمها بر اساس خاستگاه به بافتهای اولیه و ثانویه رده بندی می‌کنند. بافتهای اولیه از مریستم اولیه بوجود می‌آیند و بافتهای ثانویه از مریستم ثانویه بوجود می‌آیند. بافتهای بالغ را به بافتهای ساده و مرکب رده بندی می‌کنند که بافتهای ساده همه از یک نوع سلول تشکیل شده‌اند که همه یک نوع کار انجام می‌دهند. ولی بافت مرکب مانند بافت آوندی از چندین نوع سلول تشکیل شده است.

پارانشیم

بخش اعظم پیکر گیاهان علفی را تشکیل می‌دهد. این بافت متشکل از سلولهای پارانشیمی است که این سلولها زنده‌اند و دیواره اولیه دارند ولی گاهی دیواره ثانویه هم در آنها دیده میشود.سلولهای این بافت از لحاظ مورفولوژیکی و فیزیولوژیکی تنوع زیادی را نشان میدهند.پارانشیمها در التیام زخمها ، ترمیم اندامها و جوش خوردن پیوندها شرکت دارند. اکثر فعالیتهای متابولیکی گیاه توسط سلولهای پارانشیمی گیاه انجام می‌شود. مثل فتوسنتز ، تنفس ، جذب ، ذخیره ، ترشح. انواع سلولهای پارانشیمی عبارتند از :

  1. بافت کلرانشیم: بافت پارانشیم فتوسنتزی می‌باشد چرا که این سلولها دارای کلروپلاستهای متعددی می‌باشند و فواصل سلولی زیادی بین آنها وجود دارد.

  2. بافت پارانشیم ذخیره‌ای: وظیفه ذخیره در اندامهای مختلف مثل ریشه ، ساقه ، دانه و میوه را بر عهده دارد. که غالبا این مواد ذخیره‌ای شامل هیدرات کربن مثل نشاسته و گاهی نیز شامل دانه‌های روغنی و پروتئینی می‌باشند سلولهای این بافت فاقد شکل مشخص می‌باشند و دارای دیواره نازکی‌اند اما پروتوپلاسم آنها فعال است.

  3. پارانشیم زمینه‌ای: تقریبا در همه اندامها بین بافتهای جداگانه قرار دارند و سلولهایش دارای شکلهای مختلف‌اند که بر حسب محل خود به بافتهای مختلف اسکرانشیم ، کلانشیم تبدیل می‌شوند یا در نقش انتقال مواد یا گاه در نقش ذخیره مواد یا نقشهای دیگر عمل می‌کنند.





تصویر

 

کلانشیم

ازسلولهای کلانشیم تشکیل شده که این سلولها ممکن است پارانشیم مانند باشند. ولی سلولهای کلانشیم تخصص یافته و طویل‌ترند. دارای دیواره اولیه هستند که ضخامت آن یکنواخت نبوده و در بعضی قسمتها خصوصا در گوشه‌ها ضخیم‌تر است. سلولها زنده‌اند و ممکن است دارای کلروپلاست باشند. بافت کلانشیم بافت مقاوم اندامهای در حال رشد است. اندامهایی که در حال طویل شدن هستند.

کلانشیم بافت مقاوم گیاهان دو ‌لپه‌ای است و در تک‌ لپه‌ای‌ها دیده نمی‌شود. بافت مقاوم تک لپه‌ایها اسکلرانشیم است و در ریشه کلانشیم دیده نمی‌شود. بافت کلانشیم در ساقه‌ها و دمبرگها و در برگها در رگبرگهای درشت آن دیده می‌شود. انواع بافت کلانشیم با توجه به شکل سلول و ضخامت دیواره شامل کلانشیم زاویه‌ای ، کلانشیم مماسی و کلانشیم حفره‌ای است.

اسکلرانشیم

این بافت نیز مانند کلانشیم بافت مقاوم گیاه است ولی برخلاف کلانشیم هم دیواره اولیه دارد و هم دیواره ثانویه و در اکثر مواقع دیواره چوبی شده دیواره‌ها خاصیت الاستیکی دارند. یعنی در صورت وجود فشار یا کشش دیواره تغییر شکل می‌دهد و زمانی که فشار برطرف شد به شکل اولیه بر می‌گردد. بافت اسکلرانشیم بافت مقاوم اندامهای بالغ است. اندامهایی که رشد طولی آنها پایان یافته اسکلرانشیم جایگزین کلانشیم می‌شود. دو نوع بافت اسکلرانشیم وجود دارد که شامل اسکلرانشیم هادی ، اسکلرانشیم مکانیکی است که خود به دو نوع اسکلرید و فیبر تقسیم می‌شود.



تصویر

 

بافتهای مرکب

بافت محافظ

همانطوری که از نامش پیداست وظیفه محافظت از پیکر گیاه را بر عهده دارند که این بافت محافظ در پیکر اولیه اپیدرم و در پیکر ثانویه گیاه پریدرم می‌باشد و از انواع مختلف سلولها تشکیل یافته‌اند.

بافت آوندی

شامل دو نوع بافت فلوئم یا آبکشی و بافت گزیلم یا چوبی می‌باشد که هر دو از انواع مختلف سلولها تشکیل شده که وظایف متعددی نیز دارند. گزیلم انتقال آب و کانیها را از ریشه به بخشهای هوایی بر عهده دارد و علاوه بر انتقال در نگهداری و ذخیره هم مشارکت دارد. فلوئم نیز انتقال شیره پرورده و ترکیبات آلی ساخته شده در برگها را به سایر بخشهای گیاه بر عهده دارد.

  1. بافت آوند چوبی: بافت آوند چوبی همراه بافت آبکش ، به عنوان سیستم هدایت کننده است. این بافت در استوانه مرکزی اندامهای ریشه و ساقه قرار گرفته و دارای سلولهای متفاوتی مثل سلولهای غربالی وسل و تراکئید اختصاصی‌اند. اما برخی دیگر مثل سلولهای پارانشیم یا الیاف غیر اختصاصی می‌باشند. پس این بافت ، یک نوع بافت مرکب است.

  2. بافت آوند آبکشی: بافت آوند آبکشیعهده‌دار انتقال مواد غذایی در گیاه است، یعنی انتقال شیره پرورده در اندامهای مختلف. در ارتباط نزدیک با بافت آوند چوبی قرار گرفته و در ساختمانهای نخستین اندامهای ریشه و ساقه ، درون استوانه مرکزی قرار دارد. ولی به علت عدم وجود دیواره ثانویه سلولهای آبکش ، تشخیص آن از سلولهای پارانشیمی در مشاهدات میکروسکوپی مشکل می‌باشد. این بافت نیز مثل بافت چوبی یک بافت مرکب است که دارای سلولهای اختصاصی مثل سلولهای غربالی و سلول همراه می‌باشند و نیز سلولهای غیر اختصاصی مثل پارانشیمی و الیاف.

     

 


 
← صفحه بعد